داستاااااااااان اموزنده پسر تنبل!!!!!!!


داستان آموزنده “پسر تنبل”

(اصلا اين داستنرو نخونين به درد ما نَميخوره)

مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: “از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد.”

حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: “پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟”

پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: “مهم نیست؟”

(پسره خوب جوابشو داد ديگه نميخواد برين بقيشو بخونين...)
(عامو وِلُم بكن..)

اصلاحیه جلسه ی پنجم نوروآناتومی دکتر افتخار

صفحه ی 3 : پایین صفحه ، حس چشایی توسط زوج 7و9و10                                حس های احشایی توسط زوج 7و9و10
صفحه ی 8 : آخرصفحه ، 1/6 داخلی و1/6 خارجی ، محل عبوررشته های کورتیکوپونتاین